اقایانی که امروزه بنام خبرگان ملت ازطریق گزینش استصوابی فقهای شورای نگهبان منصوب رهبری به این مجلس راه یافته اند متاسفانه نقشی نازل ترازکاردینال ها واسقف های مسیحی درانتخاب رهبر کاتولیک های جهان که صرفا یک رهبردینی است دارند.حداقل انهابا انتخابشان دودسفیدی به هوا می پراکنند. اما خبرگان ماباوجوداینکه باید رهبری راکه علاوه برمختصات فقهی باید درحوزهای دیگرحکمرانی که قانون اساسی برعهده رهبری گذاشته است مثل اقتصاد،سياست داخلی وخارجی ،اشنایی به علوم نظامی واطلاعاتی وامنیتی ،علوم قدیم وجدیدونیازهای نوشونده نسل جدیدوعلم مدیریت و...اشنایی واشراف کامل داشته باشد لذاکشف این مختصات فرافقهی دررهبری امری است که فقیهان مجلس خبرگان ازان بی بهره اند مگراینکه
خبرگان متخصص دردیگرحوزه ها هم عضومجلس خبرگان باشندودرانتخاب رهبر اصلح وجامع شرایط مسولیتهای مندج درقانون اساسی دراین نهادفرافقهی حضورداشته باشند وهرکدام نظرات تخصصی خودرا درانتخاب رهبری مطرح کنندو این جایگاه مهم محدود به تصمیم فقیهان نشودکه اگرچنین شود که شده ،البته که نبایداسم این نهادرا خبرگان ملت نام نهادبلکه باید مجلس خبرگان گزیننش شده ازمیان روحانیون طرفداررهبر برای انتخاب رهبری قلمدادکرد.اگردرهمین حدهم بپذیریم بازاین اقایان حتی درچنین شرایطی هم ،زحمت رای دادن به خودشان نمی دهند چرا که معتقدندامام معصوم ولی فقیه رانصب کرده است وخبرگان تنهاکشف کنندگان این نصابت رهبری توسط امام معصوم می باشند.بنابراین رهبری که ازقبل نصب شده، چه حاجت به برگزاری انتخابات خبرگان برای انتخاب اواست؟. بنابراین نه خوداین اقایان ونه مردم منتظر دودسفیدی که ازدودکش مجلس خبرگان بیرون ایدنمی مانند چراکه انتخابی صورت نمی گیرد تاکسی درانتظاردود سفیدیا خاکستری باشد. اما ایا خبرگان را محدودومنحصر به روحانیون که صرفا دردین شناسی تخصص دارند حقیقتاتوهین به دیگربزرگان جامعه که دردیگرتخصص ها خبرویت دارند نیست ؟ .ان هم خبرگانی که مهمترین ویژگی انها ، اثبات واحراز خبرگی انهادر تبعیت مطلق ازرهبری منصوب امام معصوم است که البته درترازوی کج شورای نگهبان سنجیده می شود. بنابراین خبرگانی که بنا به نظریه کشف ، رهبری را نایب امام معصوم ومنصوب اومی دانند لاجرم براین باور هم هستند که نه تنها نبایدبراونظارت کنند بلکه به قول اقای مهدوی کنی مرحوم ، بایدازاین رهبری منصوب امام معصوم ،حراست وحفاظت وپاسداری هم بکنند.بنابراین تلقی وفهم ،موضوع انتخاب رهبری توسط خبرگان ملت درواقع یک امرعبث وفاقد موضوعیت است .بطوریکه درواقع چنین مجلسی بود ونبودش یکسان است ولذا هرنوع امیدی به اصلاح هم ازطریق چنین مجلسی رهبرساخته،البته که ره بجایی نمی برد.چرا که این اقایان تنها براساس نظریه کشف ونه براساس نظریه انتخاب که درقانون اساسی مندرج است عمل کرده ومی کنندومجلس شورای اسلامی هم براساس نظریه نظارت استصوابی من دراوردی،سبب گردیده تامجلس تحت نظارت شورای نگهبان ونهادهای وابسته به رهبری ،ازمحتواوصلاحیت های لازم خالی شود .بطوریکه باید یا به ابزار وقانون گذارقدرت تبدیل شود ویا به مجلسی بی هویت مثل مجلس فعلی که بیشترانها نقش سربازان وظیفه را بازی می کنند تبدیل گرددونه اصالت اصلاح طلبانه دارد ونه اصول گرایانه. لذا بزعم بنده دردرون این ساختارکله قندی ومخروطی شکل و فردمحوروفقه محور،هرنوع امکان اصلاح بدون تجویزرهبری نظام وفقهای منصوب اودرشورای نگهبان میسور نیست .چراکه ماهی ساختارقدرت درایران ازسرگنده است نه ازدم.وبجای نظارت مردم ومنتخبان انها برکلیت ارکان نظام، امروزه عکس ان صورت می گیرد. بقول شیخ اجل سعدی :
ملوک ازبهر پاس رعیتند،نه رعیت ازبهرطاعت ملوک
گوسفند ازبرای چوپان نیست
بلکه چوپان برای خدمت اواست
برچسب:
نویسنده: آدرین نصیری